|
دخترک
نوشته های برهنه
|
مرد که تــو باشي
از ميان تمام مذکر هاي دنيا
+مخاطب خاص [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 21:59 ] [ دخترک ]
[ ]
خداوند بهشتش را به پایت ریخت چرا من دنیایم را نریزم؟
پ . ن : نزدیک های روز مادر که می شود دلم می خواهد مادر باشم مادر تمام کودکان چهار راه ها! [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:5 ] [ دخترک ]
[ ]
هوای دلم
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:20 ] [ دخترک ]
[ ]
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:2 ] [ دخترک ]
[ ]
چه گرهِ کوری به زندگی ات انداخته ام
+مخاطب خاص پ ن ۱:ادامه مطلب یک خاطره کمی غم انگیز پ ن ۲:دلم مونده پیش زنی که با بچه اش موز سه هزار و پونصد تومنی رو قیمت کرد و نخرید..لعنت به گرونی...
ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 0:24 ] [ دخترک ]
[ ]
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه
+مخاطب خاص پ ن: ادامه مطلب رمزداره، همه میتونن رمز بخوان ولی به عده ی کمی میتونم رمز بدم. ادامه مطلب [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 3:46 ] [ دخترک ]
[ ]
سال نود با همه پستی بلندیاش داره تموم میشه. داشتم فکر می کردم... سال نود سال خوبی بود... اولش با مسافرت شیراز شروع شد. بعدش رفتم مشهد. توی مسابقه قرآنی دانشگاه برنده شدم. اسمم تو اسامی خوابگاه دولتی بود. شاگرد اول شدم. تونستم با استادی که دوسش دارم پروژه بردارم. و... در کل سال آرومتری بود. وبلاگ نوشته های برهنه چند روز دیگه یکساله میشه. چندماه دیگه فارغ التحصیل میشم. و...خودمم نمیدونم خوشحال میشم یا نه. دلم برای تک تک لحظات خوابگاه تنگ میشه/ خوابگاه تنها جاییه که میشه توش خودت باشی و خودتو بشناسی تو خوابگاه آشپزیم خوب شد. خودمو بیشتر شناختم. مسیرمو تو زندگی پیدا کردم. دلم واسه این روزا تنگ میشه. خیلیییییییییییییییییی بهش که فکرمیکنم بغض خفه م میکنه/ به صبحایی که از رختخواب پا میشدم و وقتی از پنجره میدیدم برف اومده انقدر جیغ و داد میکردم تا همه بیدار بشن و شیش تایی جمع بشیم پشت پنجره چه روزایی که سر ظرف شستن یا غذا پختن یا جارو کردن و... دعووامون نشده کلاسای ساعت هشت چشمای پف کرده تو صف دستشویی... تازه من و هم اتاقام اکثرن بعد از اینکه لامپ و خاموش می کنیم و مثلا میریم تو تختامون بخوابیم شروع می کنیم به مسخره بازی یکی صدای گربه در میاره اوون یکی میگه بچه ها یعنی الان یکی هست تو مکزیک که به افکار ما فکر کنه؟! جشن پتو گرفتن دمپایی بازی بطری چرخوندن(قابل توجه فه فه) رقصیدن پاسور بازی اینا سرگرمیای خوابگاهی من و هم اتاقام بوده شاید سالها بعد که بچم بیاد اینجا رو بخونه به سرگرمیای مامانش بخنده ولی من دوسشون دارم یادمه شب امتحان مهندسی اینترنت ترم پیش صب قبل رفتنم به امتحان واسه نماز صبح سمیه رو از خواب بیدار کردم فوری از ته دلش گفت خدا ازت راضی باشه ایشالا بیست بشی. آقا زدو من نمرم خیلی خوب شد حالا تا چیزی میشه میگه نگاکن شاگرد اولیت از صدقه سر دعاهای منه ها!! خلاصه... سال نود با همه ی خوبیا و بدیاش تموم شد. امیدوارم این سال نهنگ یا اژدها حالا هرچی سال خوبی واستون باشه واسه منم دعا کنین/ دعا کنین همیشه یادمون باشه از کجا اومدیم و اومدنمون بهر چه بوده. این عکسا یه مرور از خاطرات سال نوده:
راهرو خوابگاه از سرگرمیامون!
میگم آشپزیم خوب شده!
آزمایشگاه مدارهای الکترونیکی(استادش به من و دوستم گفت شماها نسبتی با پت و مت دارین؟!)
مراسم گروه مرتع و آبخیزداری که بخاطر دوستم رفتم و این عکس هنر اونه!
این کوشولو رو تو نمایشگاه بهاره پیدا کردیم
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 1:36 ] [ دخترک ]
[ ]
یک صحنه از فیلم کازابلانکا هست که خیلی دوست دارم. اون جا که موقع خداحافظی همفری بوگارت چونه ی اینگرید برگمن رو می گیره، سرش رو خیلی آروم میاره بالا و می گه: تو چشمهای من نگاه کن کوچولو. چشمهای زیبای اینگرید، پر از اشک، پر از عشق، پر از نیاز و معصومانه است. عین یک موجود کوچک بی پناه، زیبا، معصوم ، با چشمانی که پرده ای از شرم روی نگاهش افتاده و به آن جلوه ای از زیبایی ناب زنانه داده. با خودم میگم چطور میشه عاشق این زن نشد؟ زنی که مثل یک کودک ظریف و بی پناه و معصوم است.از خودم می پرسم به سر آن زنها چی اومد؟ دلم برای مردهای این دوران می سوزد که با هیولاهایی مثل من طرفند . زنهایی جفتک انداز، صریح و بی پروا. با خودم فکر می کنم اگر همفری بوگارت داشت از من خداحافظی می کرد چه باید می گفت ؟لابد باید می گفت: تو چشمهای من نگاه کن الاغ ! این بهترین چیزی است که به ذهنم می رسد.
به چشمهای اینگرید برگمن نگاه می کنم. حالا می دونم چه بر سر اون زنهای ناز و کوچولو آمده است. آنها بزرگ شده اند، قد کشیده اند و دیگر کوچولو نیستند. توی کوچه ؛ توی خیابان دارند می دوند و سهم آدم بودنشان را می پردازند. توی زندگی جورهای مختلفی آدم را فلج می کنند. یک جورش هم این است که توی چشمهایت نگاه می کنند و می گویند توی چشمهام نگاه کن ، کوچولو! برای فلج کردن یک زن لازم نیست پاهایش را قطع کنی، کافی است به او بقبولانی که این پاهای زیبا برای دویدن و پریدن از روی موانع ساخته نشده است.برای فلج کردن یک زن لازم نیست بهش بگویی احمق و نصف عقل! می توانی در عوض بهش بگویی: تو فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده ای. با همین حرفهای زیبا می توان از یک انسان، با همه ی قابلیت هایش یک عروسک بی خاصیت ساخت که »فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده» و در نتیجه بدون عشق یک مرد دلیلی برای بودن ندارد. موجودی که حتی یک روز هم نمی تواند روی پای خودش بایستد ( چون متاسفانه با عشق ورزیدن و این حرفها ی قلمبه حتی یک نون بربری هم نمی شود خرید) . موجودی که نه در سطح روحی و نه در سطح اجتماعی هیچ هویت و استقلالی ندارد. می توان روی طاقچه گذاشت و پرستیدش. می توان هم به راحتی برش داشت و یک عروسک دیگر جایش گذاشت و در نهایت پر رویی بهش گفت : «عزیزم، ذات مردانه این است. ما مردها وحشی و رام نشدنی هستیم. ما مردها ذاتا تنوع طلبیم! ما مردها دوست نداریم به کسی توضیح بدهیم. اصلا ما مردها وحشی هستیم. اما تو مظهر کمال و زیبایی و عشقی. تو یگانه دلیل آفرینشی ، تو وجودت سراپا مهر و وفاداری است، تو تندیس مادرانگی و شاعرانگی هستی! » بعد همان طور که این حرفها را می زنیم می توانیم آن تندیس نازنین را پرتش کنیم توی سطل آشغال و راهمان را بکشیم و برویم ، همانجوری که همفری بوگارت راهش را کشید و رفت. به چشمهای اینگرید برگمن نگاه می کنم. خوشحالم از اینکه نسل زنهای کوچولو رو به انقراض است.نه ، اشتباه نکنید، من هنوز هم خوشحال نیستم ! اما فکر نمی کنم آنها هم خوشحال بوده اند. فلج بودن که خوشحالی ندارد. [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 13:55 ] [ دخترک ]
[ ]
آهسته راندن همیشه خوب نیست گاهی باید آنقدر تند برانی که هیچ کس به گرد تنهایی ات هم نرسد... [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 21:8 ] [ دخترک ]
[ ]
نصف شب بی سر و صدا از اتاق میام بیرون طوری که خودم بیدار نشم... کفش کتانی می بندم!
بعدا نوشت: همين الان فهميدم شاگرد اول شدم.يكي از بچه ها اسممو تو دانشكده ديده بود. [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 12:38 ] [ دخترک ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:42 ] [ دخترک ]
[ ]
دلتنگیهایم را به رود اگر بگویم می برد با خود,
پی نوشت:آخرین پروژه رو تحویل دادم.ترم آخر رسما از یکشنبه شروع میشه. معدلم خیلی خوب شده [ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 0:2 ] [ دخترک ]
[ ]
پ.ن: اینو راست میگه والله. همهی ما بعضی وقتها این خر درونمون فعال میشه. همون جاس که بعدش میگیم عجب غلطی کردم! [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 22:59 ] [ دخترک ]
[ ]
می روم...! پشت سرم آب بریز ! دلم برایت تنگ می شود. +مخاطب خاص
+ادامه مطلب مخاطب خاص و حرف دل و...(اسمت رمزته
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 21:11 ] [ دخترک ]
[ ]
بیا یک روز هم که شده جای اینهمه سگ و گربه بودن "گربه سگ" باشیم... +مخاطب خاص پ نوشت: آخيششششش امتحانام تموم شد
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:7 ] [ دخترک ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |